اولین پست 98 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 14:51
سلامب نظرتون تو سال 98 هم کسی وبلاگ می بینه که بنویسیم؟
تهران - 25/12/91 - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:16
اینجا تهران – ساعت 11 شبدر تاکسی نشسته ام و صدای راننده دیگر برایم تکراری شده... فرودکاه(ب جای گ، ک میگفت) .. فرودکاه یه نفر.. کمی بعد زد به شیشه و گفت: پول اون یه نفر رو میدین راه بیفتیم؟ ..-من بعد از کمی فکر : ..نـــه..!شیشه را بالا می برم که صدا به داخل تاکسی سرازیر نشود ولی صداهای زیادی با هم مخ
..:: نقدی بر نمایشگاه عکس بافت تاریخی بوشهر ::.. - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:16
به تازگی نمایشگاهی تحت عنوان بافت تاريخي بوشهر در شهرمان برپا شده است. با وجود اینکه فی نفسه احترام گذاشتن به بافت تاریخی شهر و توجه به حفظ، مرمت و بازسازی آن کاری بسیار نیکو و پسندیده است و همه ما از برگزاری چنین فعالیت های فرهنگی حمایت می کنیم؛ اما بخش هایی از این نمایشگاه، از شیوه برگزاری گرفته ت
222 - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:16
مـی خواهـم تــــمامِ این دشتِ قـاصـدک را فوت کنـم...یکی هم ب کـویِ تـو برســد .. مــرا بــَـس اســت...!! ..:: رضا -- چهارشنبه 17:10 --- 2/12/91 ::..
بداهه 1 - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:16
این روزاها خیلی جو بد است.. دارم ب آینده فکر می کنم.. گاهی در همین اینده شروع می کنم ب دویدن.. و بعد یکهو ب خودم می آیم میگویم .. هــی.. حواست کجاست..!؟ اینقدر خبال پردازی نکن.. فکر امروزت باش.. اما باز لحظه ای دیگر ... دلم برای فکرم می سوزد ..بیچاره تقصیری هم ندارد.. این روزها درگیر دو مسئله ی مهم
عکس نوشت 2 - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:16
این دست را می شناسم.. من از این دست خاطره زیاد دارم.. حالا خودت را محو هم که کرده باشی من باز می شناسمَ ت .. من دست هایت را شاید حتا بیشتر از چشم هایت بشناسم..! این همان دستی ست که وقتی برای بیرون رفتن از کلاس بلند میشد، آسمان دلم را یک هو می انداخت پایین که نکند اتفاقی افتاده باشد... این همان دستی
اعلام حضور - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:16
بعد از حدود یک هفته بالاخره یک سیستمِ زغال سنگی یافتم تا سری ب دوستان مجازی بزنم.. این روزها را دارم تحمل می کنم ب امید روزی بهتر.. روزی ک بر فراز قله کوه دستانم را ب نشانه ی پیروزی ب ابرها چنگ زده باشم و آسمان را نزدیک تر حس کنم... خیلی دوست دارم بنویسم.. اما راستش هم نمی توانم درست افکارم را متمرک
بی بهانه - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:16
این برای دومین بار پیاپی است ک ب قول یک دوست بی بهانه می نویسم.. بی بهانه می نویسم چرا ک هنوز زندگی ام از یک تعلیق بیرون نیامده.. هر چند می دانم و متعقدم اگر این مشکل کنار رود باز هم تعلیق های بیشتری در انتظارم خواهد بود.. ولی در حال حاضر من باید پله جلوی پایم را ببینم.. کارهای بسیاری در نوبت انجام
نوشتن و ننوشتن .. - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:16
چند وقتی هست ک نمی توانم بنویسم.. یا حداقل نمی توانم خووب بنویسم.. انگار یک چاه بوده ک حالا خشک شده..! گاهی سخت در پی گرفتن مجوز حفر یک چاه دیگر برمی آیم.. اما.. دلم برای آن روزها تنگ شده.. روزهایی ک اراده می کردم اگر... متنی زیبا ب دنیا می آمد..! زیبا ک نه..! خودم حداقل ذوق می کردم.. دیگران هم بر
بعد از چهار سال - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:16
رضا عنصرسیارمتولد 1368/1/1مهندس شیمی -صنایع گازعلاقه مندی ها: عکاسی و نویسندگیتو این دنیا باید چیزایی باشن که یه وقتایی آروممون کنه!!!یکی از کارایی که منو آروم می کنه نوشتنه!!!حالا می خوام این آرامش رو با شما به اشتراک بزارم...